السيد مرتضى العسكري ( مترجم : زنجانى ، سردارنيا )

394

عبد الله بن سبأ وأساطير أخرى ( عبد الله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى ) ( فارسى )

در آن موقع خارجه و منظور بن زبان كه هر دو از قبيلهء فزاره بودند به لشكر ابو بكر حمله كردند و جنگ شديدى در ميان آنان واقع گرديد و در اين جنگ مشركان شكست خوردند و رو به فرار نهادند و طلحه آنان را تعقيب نمود و يك نفر از آنان را كشت تا آن جا كه مىگويد : سپس ابو بكر در ذى القصه پرچمى به دست خالد داد و ثابت بن قيس را هم فرمانده گروه انصار نمود ، آن گاه به دو دستور داد كه به همراهى ثابت به سوى « طليحه » كه آن روز در « بزاخه » بود حركت كند . مقايسه و بررّسى ما كه روايت سيف را - در بارهء جنگ ابرق و داستان ذى القصه - با روايات مورّخان ديگر مقابل هم مىگذاريم و آنها را با هم تطبيق و مقايسه مىكنيم افسانه‌سازى سيف به خوبى آشكار مىشود زيرا تاريخ‌نگاران ديگر متّفقاً گفته‌اند ابو بكر براى جنگ و لشكركشى يك بار از مدينه بيرون رفت و گفته‌اند پس از مراجعت اسامه از « موته » به سوى « ذى القصه » حركت كرد و در آن جا لشكرى مجهز و آماده نمود و فرماندهى اين لشكر را به عهدهء خالد بن وليد گذاشت و رياست گروه انصار از اين لشكر را نيز به « ثابت بن قيس » محول نمود ، آن گاه به آنان دستور داد كه براى سركوبى « طليحه » و كسانى كه از قبيلهء « اسد » و « فزاره » به دور وى گرد آمده‌اند ، به سوى « بزاخه » حركت كنند لكن بعضى از مورّخين حمله و شبيخون زدن بنى فزاره و كشته شدن يك تن از آنان را نيز كه در ذى القصه واقع شده است نقل نموده‌اند . اين است مجموعهء حوادث و لشكركشىها و جنگ‌هايى كه بنا به نقل مورّخين پس از وفات رسول خدا ( ص ) در يك زمان كوتاه واقع شده است . ولى چنان كه در اين فصل و در فصل پيش ملاحظه نموديد ، سيف روايات زياد و داستان‌هاى مفصّل آورده است ، جنگ‌ها و حملات متعدّدى براى ابو بكر نقل كرده است كه در روايت‌هاى مورّخين ديگر اثرى از آن داستان‌ها و جنگ‌ها نيست و همهء آنها از مختصّات سيف است .